|
| 9:14 صبح دو شنبه, May 18th, 2009 |
|
ایستاده ام
خیس از باران
غرقه در مهی که ستارگان و آدمیان
دریا و خاک را پیوند می دهد
رازی آکنده است
مه را
آمیخته با بوی نارنج
پریان دریایی
بر ساحل ره می سپرند
و آدمیان بر دریا
گام می نهند
|
|
|
|
|
| 9:12 صبح دو شنبه, May 18th, 2009 |
|
درخت سپید
گل های آبیت کو؟
گل آبی ؟
سیاه چشم پرهیز کن
از اندیشه های بنفش
خواننده ی ترک می خواند:
« گفتی پنجشنبه خواهی آمد
پنجشنبه ها آمدند ، تو نیامدی»
|
|
|
|
|
| 9:11 صبح دو شنبه, May 18th, 2009 |
|
از این پنجره چه می توان دید؟
موج هایی
به ساحل می خورد
و باز می گردد
موج هایی بی آب
بر دیواره های ساحل بی دریا
استخوان های ماهیان را می بینم
سنگواره ی وال های عظیم
مر جان ها و ستاره های در یایی خاک آلود
قایقی بر کناره
انباشته از شن است وبوته های خار برآن روییده
ارواح سرگردان کاشفان را می بینم
روح خونین ناخدایان را
قاتلان و قر بانیان
در اعماق تپه های سوخته غنوده اند
و آفتاب می تابد
|
|
|
|
|
| 9:01 صبح دو شنبه, May 18th, 2009 |
|
از آنان که به آسمان رفتند
تنها چشم هایی مانده است
خیس آتش
خیره بر گذر گاه شهاب های سوخته
رگان آتش
که شعله های خون را
به قلب کهکشان
فشانده اند
تاریخ آتشینی دارد
این خاکستری
|
|
|
|
|
| 9:00 صبح دو شنبه, May 18th, 2009 |
|
آسمان
رویای دریاست
رویای زمین کجاست ؟
می گرید بر ما
بانوی آسمان
با چشم های آبی . . .
می مانیم
و رویاهامان را می نشانیم
در خاک
خاک تلخ بی رویا
|
|
|
|
|
| 8:55 صبح دو شنبه, May 18th, 2009 |
|
در انتهای هیچ راهی خانه تو نیست
اما زیباست
بوته های لیمویی
خاک باران خورده
و آرامش آفتاب زمستانی
که رویاهایم را
تابناک می کند
|
|
|
|
|
| 12:43 صبح یكشنبه, May 17th, 2009 |
|
تنها سرخی نیست
که می لرزد بر آب ها
آبی ها هستند
با لرزش ملایمشان
که گاه به آسمان که نگاه می کنی
ستاره ای سپید
نور می افشاند
با این همه کاش سرخی
انبوهی
گل
بود
که از جویبار های دور می آمد
|
|
|
|
|
| 12:42 صبح یكشنبه, May 17th, 2009 |
|
همیشه آبی تنهاست
آبی که از کرانه های سپید آغاز می شود
و به افق های خاکستری می انجامد
آن روزها
همه ی پرها آبی بود
و فلس ماهی ها آبی بود
تا زرد آمد
وسرخ شد
سرخ سرخ
آبی سوخت
آبی به آسمان رفت
و رنگ رویاها شد
گاهی پرندگان می بینندش
که تنهاست
و همچنان آبی است
آبی
|
|
|
|
|
| 12:39 صبح یكشنبه, May 17th, 2009 |
|
ته سیگار های لهیده
تنگ هم
در زیر سیگاری کهنه
سر بر شانه هم نهاده ایم
کسی می بیند
اشک خاموشمان را؟
|
|
|
|
|
| 12:37 صبح یكشنبه, May 17th, 2009 |
|
بر جاده های خاکستری
اندوهی سرخ می گذرد
بازمانده ی رنگین کمان های سوخته
بی آبی
بی سبز
بی سپید
اندوه سرگردان سرخ
آرام نمی گیرد
به خواب نمی رود
نه قهوه ای خاک پذیرای اوست
نه آبی آب و آسمان
اندوهی سرخ می گذرد
بر جاده های خاکستری
|
|
|
|
|
|
| |