شعبده باز اول
چشم چپش را بيرون آورد
شعبده باز دوم
دست راست را از آرنج جدا كرد
زن شعبده باز
دست كرد زير دامن و كاويد
جنيني را بيرون آورد
استاد شعبده بازان
دستش را تا شانه در حلقوم فرو برد
عضوي را بيرون كشيد
كه در هيچ علم الابداني
به آن اشاره نشده بود
ابري در آفتاب و تاريكي
لخته لخته هاي شفق
مرز نسترن و گل سرخ
بلورگون
ذغال شده
با كناره هاي زخمي خون آلود .