بر زد سربازان بر او مي گذشتند دولو خوشگله با چشم هاي سياه به پشت افتاده بود و خون چكه چكه تا آخرين برگ هاي زيرين نشت مي كرد شيطان اول در ابتداي برگ ها مي خنديد شيطان دوم در انتها مي گريست .