شعبده باز
با دل انگشتان اشاره و شست
سوزن فرفره اي را گرفته بود
بر ته آن گرد آمديم
زرنگ ترها در مركز دايره بودند
گهگاه از كناره ها
يك نفر مي لغزيد
و با سرعت سورتمه اي
برشيب ديواره ي يخي
نعره كشان به دره پرتاب مي شد
چشم قرباني كه بر ما مي افتاد
وانمود مي كرديم
حادثه آن قدرها تلخ نيست
و دوباره يكديگر را خواهيم ديد
پرچمي برافراشتيم
در دوردست انبوهي پرنده ي سياه
پرواز مي كردند
ابر و آسمان و بال
در هم مي آميخت
بالرين ها
بر سطح صيقلي فلزي
مي رقصيدند
با خراميدني
باورنكردني تر از معجزه
صف كيف به دست بچه ها
در انتها به صف دراز سربازان مبدل مي شد
تماشاگري
نوعي بذر فلزي ارغواني كشف كرد
كه در ته سوزن ريشه مي دواند
درخت غنچه برآورد .
پرنده ي فلزي كار اصفهان
بر شاخه اي نشست
چشم پرنده
سايه ي گلبرگ كامل شد
در تابلو گل و مرغ
شعبده باز
با فشار بر ته سوزن
كاغذهاي اين شعر را
به هم پيوست
فرود آمدي اي شست غول آسا
غروب مي شود
خليدن در اقيانوس سپيد .